پنجم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و شش

نمی‌توانید گذشته‌تان را تغییر دهید اما می‌توانید طوری برنامه‌ ریزی کنید که آینده بهتری داشته باشید.

آنچه که ما می گویم و آنچه که می شنویم چقدر در زندگی ما تأثیر گذار است؟

به نام تو که بی تو هیچم

موضوع صحبت درتاریخ : ۳ / ۲ /۱۳۸۹

آنچه که ما می گوییم و آنچه که می شنویم چقدر درزندگی ما تأثیرگذاراست ؟

چهار نوع گفت و شنود وجود دارد :

۱- آنچه که ما خودمان به خودمان می گوییم.
۲- آنچه که ما به دیگران می گوییم.
۳- آنچه که دیگران به ما می گویند.
۴- آنچه که دیگران در مورد ما به دیگران می گویند.

آنچه که ما خودمان به خودمان می گوییم چقدربرزندگی و روحیه و موفقیت ما تأثیر گذاراست ؟

ما انسان ها دو نوع با خودمان گفتارمی کنیم:

۱- گفتاردرونی

۲- گفتاربیرونی

ازنظرمن تمام اعضای بدن ما دارای زبان هستند و آن ما هستیم که صدای آن ها را نمی شنویم. برفرض مثال اگر کاری را ما خودمان به خودمان بگوییم می توانیم، اگرتمام اعضای بدنمان هم همین را بگویند و بپذیرند قطعاً خواهیم توانست. یا بالعکس، اگرکاری را ما خودمان به خود مان بگوییم نمی توانیم، اگر تمام اعضای بدنمان هم همین را بگویند و بپذیرند قطعاً نخواهیم توانست. درچند سال اخیر مردم خیلی بیشتر از قبل به کلمه تلقین ایمان آورده اند و آن را پذیرفته اند، اما متأسفانه اکثر افراد دنیا فقط و فقط به این اصل ایمان آورده اند، اما هرگزبه درک آن نرسیده اند؛ مثلاً در کتاب یا مجله ای خوانده اند یا درفیلمی دیده اند و یا از دکتر روانشناسی شنیده اند که قدرت کلمه تلقین در زندگی معجزه می کند. درست است واقعاً معجزه می کند و بزرگی می گوید امروز ما چیزی هستیم که دیروز به آن میاندیشیدیم و فردا آن خواهیم شد که امروز به آن میاندیشیم ومن هم به این جمله ایمان کامل دارم.

همان طورکه گفتم متأسفانه اکثر افراد فقط به این اصل ایمان دارند، اما هرگز آن را درک نکرده اند و به غلط بر این باورند که اگر به خود بگویند من انسانی ارزشمند، خوشبخت، سلامت، ثروتمند وغیره می شوم به خواسته های خود می رسند و وقتی نتیجه را برعکس تصورات خود می بینند دچار یأس و نا امیدی می شوند. آن ها نتیجه را برعکس می گیرند، به دلیل اینکه هرگز درک نکرده اند که آن ها فقط زبانشان و یا چند بخش از اعضای بدنشان آن جمله ها را پذیرفته اند و گفته اند. ما فقط زمانی می توانیم نتیجه دلخواهمان را بگیریم که تمام اعضای بدنمان آن جمله ها را بپذیرند و بگویند. خیلی از افراد حتی به خودشان هم دروغ می گویند و انسان تا زمانی که به خود دروغ می گوید خوشبختی و موفقیت خود را غیرممکن می کند. برفرض مثال به بعضی از افراد وقتی می گویید از ثروتمند شدن، خانه مرفه داشتن، ماشین مدل بالا داشتن و وسائل مدرن داشتن لذت میبری یا نه ؟ درجواب می گویند : نه مگرمن کمبود دارم، خدا را شکرکه من هیچ کمبودی در زندگیم ندارم. این نوع گفتار را من یکی از بزرگترین خیانت ها به خود می دانم. بعضی از افراد ورد زبانشان آیه یأس است و همیشه و درمورد همه چیزمی گویند: من می دونم نمیشه، نمی تونم، نمی تونی، نمی تونن، مملکتمون خرابه، گرونی بی داد می کنه، موفقیت و خوشبختی با این شرایط غیرممکنه، ما فقط زنده ایم و زندگی نمی کنیم و هزاران هزار ازاین نوع نمیشه و نمی تونم ها.

بهترین نوع گفتار با خود، گفتار درونی و در جهت مثبت است. البته مثبت منطقی و نه مثبت دورازمنطق. یعنی باید گفتاری باشد که هم مثبت باشد و هم معقول و قابل پذیرش برای تمام زبان های اعضای بدنمان. بر فرض مثال هرگز نگوییم که من می خواهم ارزشمند ترین، تحصیل کرده ترین، زیبا ترین، خوش اندام ترین و ثروتمند ترین باشم؛ چرا که این نوع گفتار از نظر من دورازمنطق است و حس از خود متشکر بودن درآن است و زبان های اعضای بدنمان نمی توانند پذیرای آن باشند. به نظرمن بهتراست ما بگوییم می خواهم از۸۰ % افراد دنیا ارزشمند تر، تحصیل کرده تر، زیبا تر، خوش اندام تر و ثروتمند ترباشم که فکر می کنم این نوع گفتار برای کل زبان های اعضای بدنمان قابل پذیرش است و آن ها هم این گفتار را با ما تکرار و تأیید می کنند.
ما باید بدانیم که” تکرارگفتاراست که به عادات تبدیل می شود و تکرار عادات است که شخصیت ما را می سازد” پس باید بیاموزیم درمورد گفتارمان به خودمان بیشتر و بیشتر توجه داشته باشیم .

آنچه که ما به دیگران می گوییم چقدر بر زندگی و روحیه و موفقیت ما تأثیرگذار است؟

می گویند تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. یک سری از افراد به دلیل نداشتن اعتماد به نفس سخن نمی گویند یا خیلی کم صحبت می کنند، یک سری ازافراد به دلیل متواضع و فروتن بودن سخن نمی گویند، یک سری از افراد چیزی برای گفتن ندارند و یک سری از افراد معتقدند که عاقل آن است که بیشترگوش دهد تا سخن بگوید. جمله ای است که می گوید ” یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش ” و بهتراست ما بدانیم جزوکدام یک ازاین گروه ها هستیم و اگر در مکانی سکوت اختیارکردیم دلیل را بدانیم.

این ها چندین دلیل برای سخن نگفتن ما با دیگران بودند، اما به چه دلایلی سخن می گوییم؟

۱- ابرازدوست داشتن ۲- بدست آوردن خواسته هایمان ۳- آموختن ۴- آموزش دادن ۵- حس کنجکاوی ۶- بیان کردن خودمان ۷- تهدید کردن ۸- تشویق کردن ۹- گذراندن زمان و هزاران هزاردلیل دیگر.

وقتی ما با دیگران سخن می گوییم نباید فقط به کلام درستمان اکتفا کنیم بلکه باید متوجه نوع و لحن و جایگاه سخن گفتنمان هم باشیم و بدانیم که ما برای دیگران زندگی نمی کنیم اما لحظه ای فراموش نکنیم که ما با دیگران زندگی می کنیم و به دیگران حق بدهیم تا برحسب آنچه که از ما می بینند و می شنوند در مورد ما قضاوت کنند؛ برفرض مثال اولین کلمه برای برقراری ارتباط و گفتمان سلام است، بعضی ها آن را فراموش می کنند، بعضی ها می گویند سام، بعضی ها می گویند سام وعلیکم، بعضی ها می گویند سلام وعلیکم و بعضی ها می گویند سلام. تمام این کلمات معنای سلام را می دهند؛ اما آیا تمام این کلمات بیان گر یک نوع شخصیت هستند؟آیا ما حق داریم درمورد آنان که شخصیتشان سلام است ومی گویند سام وعلیکم اشتباه قضاوت کنیم ویا نه حق نداریم ؟ این روزها درجامعه‌ی ما یک سری از تکه کلام ها که اصلاً درشأن افراد متشخص نیست آنقدرعادی شده است که انگار صد سال است که جزء فرهنگ و ادبیات ما بوده و هست؛ مثل باحال، ایول، دمت گرم، عمرن، حالم وگرفت، حالشو گرفتم و از این قبیل کلمات.

ما باید بدانیم انسان های بزرگ برحسب کلام و نوع و لحن آن است که به دیگران بها می دهند، گرچه این روزها اکثر افراد دنیا به مشهوران و قدرتمندان و ثروتمندان بها می دهند اما آنان که به این مسائل بها می دهند جزء آن گروه که من نام بردم نیستند و نخواهند بود. گفتار ما با دیگران می تواند قضاوت به حق و یا به ناحق باشد، می تواند دروغ و یا ریا و تکبر باشد، می تواند تعهد بدون عمل و یا تعهد با عمل باشد وهزاران هزار از این قبیل. بعضی وقتها ما آدم ها به خاطر محبت کردن به دیگران در گفتارمان خودمان را بدهکار دیگران می کنیم و شخصیت خودمان را مورد سوال قرار می دهیم.

بر فرض مثال من بعضی وقتها درگفتار و یا نوشته هایم به بعضی از عزیزانم و یا دوستانم می گفتم دوستدار همیشگیتان احمد و امروز به این رشد رسیده ام که این نوع گفتاراشتباه وغلط است وآموخته ام بگویم دوست دار شما احمد.

ما باید بیاموزیم درگفتارمان چندین اصل رارعایت کنیم.

۱-درحد توانمان هرگزطوری صحبت نکنیم که باعث شکستن دلی شویم.۲- هرگز دور از شأنمان صحبت نکنیم. ۳- حتی المقدور قضاوت نکنیم و اگر هم زمانی قضاوت کردیم هرگزکلمه ( ازنظرمن ) را فراموش نکنیم. ۴- هرگز با غرور و تکبرصحبت نکنیم. ۵- در حد توانمان به عهد خود وفا کنیم۶- آنقدر در گفتارمان عشق و انسانیت باشد که حتی در مورد دشمنانمان هم با کینه و بدگویی صحبت نکنیم. ۷-آنقدر با تواضع صحبت نکنیم که موجب پشیمانیمان شود. ۸-حتی المقدور با افرادی که درشأنمان نمی دانیم صحبت نکنیم. ۹- هرگز با آنان که شایستگی صداقت را ندارند صادقانه صحبت نکنیم. ۱۰- حتی المقدور طوری صحبت نکنیم که بدهکار دیگران شویم. ۱۱- تلاش کنیم تا بتوانیم با آرامش و شمرده شمرده صحبت کنیم و هرگز تند تند وبا اضطراب صحبت نکنیم. ۱۲- تا زمانی که از ما نظر نخواسته اند نظر ندهیم واگر هم زمانی اظهار نظرکردیم صد درصد آنچه را که برای خود می پسندیم برای دیگران هم بپسندیم. ۱۳- هرگز با تملق و چاپلوسی صحبت نکنیم. ۱۴- هرگز با رودربایستی صحبت نکنیم. ۱۵- بیاموزیم که هر سخن جایی و هر نکته زمانی دارد و بدانیم که چه صحبتی را در چه جایی باید به کار بریم .

آنچه که دیگران به ما می گویند چقدردر زندگی ما تأثیرگذاراست ؟

اکثر افراد دنیا اعتقادات و شخصیت ثبت شده ای برای خود ندارند و اگر دیگران به آنها بگویند خوب هستید احساس خوب بودن می کنند، اگر بگویند بد هستید احساس بد بودن ، اگر بگویند زیبا هستید احساس زیبا بودن ، اگر بگویند زشت هستید احساس زشت بودن می کنند، اگر بگویند خوش تیپ هستید احساس خوش تیپی و اگر بگویند بد تیپ احساس بد تیپ بودن می کنند، اگر بگویند موفق می شوید احساس می کنند موفق می شوند واگر بگویند ناموفق می شوید احساس می کنند ناموفق می شوند و هزاران هزار مثال دیگر از این قبیل وجود دارد.

ما انسان ها تا زمانی که اعتقادات وشخصیت ثبت شده ای برای خود نداشته باشیم دیگران به راحتی می توانند در زندگی ما تأثیرگذار باشند. برفرض مثال اگر سر کوچکترین مسئله ای ازدست ما دل خور شوند و تصمیم بگیرند روحیه و اعصاب ما را بر هم بریزند به راحتی موفق خواهند شد تمام اعصاب و روحیه ای ما را بر هم بریزند وما تا زمانی که این ضعف را درخود احساس می کنیم باید به تمام افراد دنیا و اطرافیانمان باج دهیم که همیشه مورد تأیید و تحسین و تمجید آنان باشیم که مبادا آنها اعصاب وروحیۀ ما را برهم بریزند. چرا ما انسانها باید آنقدرحقیر و ذلیل باشیم که دیگران به راحتی بتوانند باعث شادی و یا آزار و اذیت ما شوند. جمله ای زیبایست که می گوید : ” شادی من را دنیا به من نداده است که بتواند آن را از من بگیرد ” چرا ما نباید ازاین جملات پر از معنی درس بگیریم ؟ چرا اکثر افراد دنیا به دنبال مد روز هستند تا به دنبال خواسته های درونی خویش ؟ من دلیل را بر این می دانم که مد روز را دیگران تأیید و تحسین می کنند در صورتیکه خواسته های درونی ما را احتمال دارد دیگران تحقیرکنند و مورد تمسخر قرار دهند. من بعضی از افراد را دیده ام که برفرض مثال ازموزیک پاپ لذت می برند اما ازترس اینکه دیگران نگویند بی کلاس است همیشه موزیک کلاسیک را گوش می دهند و میدانم که شما هم می دانید که خیلی از این نوع مثال ها وجود دارد. ما باید بدانیم و بپذیریم تا زمانی که گفتاردیگران فقط و فقط به خواستۀ آنان و نه به خواستۀ ما در زندگی ما تأثیرگذاراست ما شایستگی لذت بردن از زندگی مان و موفقیت را نداریم. ما باید در حد توانمان تلاش کنیم تا بتوانیم خوب را از بد تشخیص دهیم و هرآنچه را که از زبان دیگران می شنویم اگر برایمان قابل قبول بود چه بد و چه خوب آن را با جان و دل بپذیریم و هرآنچه را که از زبان دیگران می شنویم اگر برایمان قابل قبول نبود آن را چه خوب و چه بد به هیچ عنوان نپذیریم و آن گفتار را فقط و فقط درحد نظرات آن شخص بدانیم و هرگزاجازه ندهیم که افسار زندگیمان دردست دیگران باشد بلکه به لطف خداوند افسار زندگیمان را با تسلط کامل در دستان خودمان بگیریم .

آنچه که دیگران درمور ما به دیگران می گویند چقدر برزندگی و روحیه و موفقیت ما تأثیرگذاراست ؟

اگر فردی به من بگوید حرفهایی که دیگران درمورد آن می زنند اصلاً برایش مهم نیست من آن فرد را یا نادان و یا دروغگو می دانم ؛ ما باید بپذیریم حتی حرفهایی را که دشمنانمان در مورد ما به دیگران می زنند برایمان مهم است چه برسد به حرفهایی که عزیزان و دوستانمان درمورد ما می زنند. اما مسئله مهم این است که ما خوب درک کنیم که هرگز نباید به حرفهای دیگران اکتفا کنیم . برفرض اگر زمانی ما متوجه شدیم که درمورد مان گفته اند ما نامرد و بی معرفت و بی شخصیت و بی وجدان و بی دین و مذهب وغیره هستیم. باید خودمان را گول نزنیم وخودمان درمورد خود مان قضاوت کنیم وخودمان را بهترین قاضی برای خود بدانیم واگرخودمان را شایسته شنیدن این جملات دیدیم اول از آن شخص که درمورد ما اینگونه صحبت کرده است سپاس گذار باشیم و تلاش کنیم تا بتوانیم به وجد آییم و درخودمان تغییر به وجود آوریم اما اگرخودمان را شایسته شنیدن این جملات ندانستیم فقط و فقط فهم وشعور و نظر آن شخص را دراین حد بدانیم و اگر ذره ای این شنیده ها موجب به هم ریختگی روحیه و اعصاب ما شد صد درصد خود را مقصر و نادان و بی شخصیت بدانیم و نه آن شخص را چون آن شخص نظرش را گفته است و در دنیا هرکس نظری دارد. ما باید بدانیم و بپذیریم که چه بخواهیم و چه نخواهیم درتمام طول زندگیمان اگر فقیرترین و یا غنی ترین و یا بالاترین و یا پائین ترین فرد دنیا هم که باشیم دیگران در مورد ما قطعاً صحبت خواهند کرد. ما باید پندار و کردار و ظاهرمان را آنگونه کنیم که دوست داریم بیان شویم

برفرض اگرخانمی دوست دارد دیگران بگویند با حجاب است خوب منطق می گوید نباید بی حجاب باشد و یا اگر ما لذت می بریم از اینکه دیگران در موردمان بگویند با معرفت هستیم خوب نباید در پندار و کردار و گفتارمان بی معرفتی باشد یا اگرلذت می بریم ازاینکه دیگران درموردمان بگویند ما با شخصیت هستیم خوب نباید در پندار و کردار و گفتارمان بی شخصیتی باشد وهزاران هزارمثال دیگرازاین قبیل وجود دارد. همان طورکه گفتم هرگزنباید فراموش کنیم که ما برای دیگران زندگی نمی کنیم اما چه بخواهیم و چه نخواهیم با دیگران زندگی می کنیم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *